|
معشوقه آسمانی
|
تو کور منی و بینای مردم !!!!!! [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:41 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
سنجاقک تو هستی، وقتی آهسته می نشینی روی دامنم و تمام دخترانگی ام را رصد می کنی... [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 9:0 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
گلی رسته از زیر برف نوبهاران مبارک
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
باد می پیچد
لای روسری ام ........ دنیا خراب می شود و مست... [ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 5:27 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
جوانه خواهم زد هر بهار اگر چه آبستن خزانی ست..... [ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 7:41 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
آسمان را به ریسمان بافتم
باز هم صبح نشد آه چه شب درازی بود یلدا که قهر کردی [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 1:35 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
همیشه راست می گفت تا اینکه فهمیدم . . . دروغ گو ست [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
پیراهنت را که به باد می دهی من بیتاب ترین دختر جهانم! [ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 6:25 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
وقتی دستانت دستانم را می فشارند مو لای درزشان نمی رود... [ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 10:27 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
تو مرد غیر قابل پیش بینی ای هستی مثلا همین دیروز برای همیشه رفتی ... [ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 10:26 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
من آدم پیچیده ای نیستم
برای شناختنم کافیست علم غیب داشته باشی... [ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 10:46 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
گیریم دهانم را هم بستم
. چشم هایم حرف های زیادی برای گفتن دارند......... [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 7:44 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
یک برج در آستانه ی سقوطم
قبل از اینکه بگذاری سری به فلک بکشم ... [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 7:35 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
عجب خیاط های زبر دستی هستند!!!
چشم هایم را می گویم سالهاست که بی درنگ خود را به وسعت این کوچه ی بی انتها دوخته اند که شاید برگردی عجب خیاط های زبر دستی!!!! [ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 2:40 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
تو جارویت به دست و من پریشان
مبادا بشنوی حرفی ز ایشان بیا خاک از دل پر زنگارشان گیر که نامردی بود از کمتری شان [ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 0:54 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
بهار
معشوقه ی من است من معشوقه ی پائیز [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
با دست بریده آب آورد
جانباخته بر رکاب آورد طفلی عطشان و جان سپرده آتش به دل رباب آورد [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:21 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
چشم دل روشن
روی دل سیاه من چشم سفید یار چشم سیاه [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:18 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
فاطمه
در انتظار مهدی ... ما در انتظار مهدی فاطمه ... [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:16 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
حالا که
تکلیفم را روشن کردی . . . دیگر خاموش ! [ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:13 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
این روزها
از گل نازک تر حرفی نمی زند بهار با نسیم نوبهار مبارک [ چهارشنبه دهم فروردین 1390 ] [ 11:58 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
نگاه خیره مانده بر آسمان تا اوج بی مهری آدمیان دگر پلک ها ز انتظار سنگین است تو خفته ای در سکوت آسمان ... [ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 11:10 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
ماه کمان نشسته و من به کمین نشسته ام من به فراسوی فغان در ره کین نشسته ام در دل ظلمت شب و عاشق تیره روز تو ماهِ کمان نشسته ام ! من به کمین نشسته ام [ یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ] [ 11:9 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
بهار جنبش سبزی کرد
محکوم به اغتشاش شد !!! [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 10:5 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
به خواب هر پری دختی نباشی به جولانگاه یامفتی نباشی تو آن نیمه شده از جان مایی بجز من در پی جفتی نباشی [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 10:4 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
ترا می خواهم آنهم با شروطی
که عشق تو نباشد چون سقوطی دلت سنگ و تنت آهن نباشد وگرنه می خرم جایت ربوتی [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 10:3 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
سه خواهش دارم امشب از حضورت یکی من زنده باشم در ظهورت دو اینکه خواهشم را رد نسازی و سوم ، خواهشی بود و ظهورت [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 9:56 قبل از ظهر ] [ ]
[ ]
تا چشم کار می کرد نگاه تو می ریخت آن شب که ستاره به آغوش تو آمیخت دل در قیام پی در پی چشم هایت حسنی مبارک است که از مصر گریخت [ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |